پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
تزاحم قدرت و معنا در سينما
میراحسان احمد
قدرت و معنا را مىتوان در اوضاع كنونى، از ديدگاههاى گوناگون، مورد مطالعه قرار داد؛ از كلىترين پرسشها تا پرسشهاى زير مجموعهاى .
براى مثال مىتوانيم بپرسيم كه وجه گوهرى و معناگراى انقلاب اسلامى كه بر جست و جوى حقيقت به طور جامع، در قالب تأسيس قدرت سياسى تكيه مىكند، اكنون چگونه به نقد قدرت در جمهورى اسلامى مىپردازد؟
آيا آن را به رسميت مىشناسد يا به گفتمان مطلق دفاع از حكومت و نفى هر نقد تبديل شده است؟ در صورت پذيرش اتكا به افق ارزشى انقلاب، براى مقابله با مسايل ناگزير قدرت و حكومت و مهار آن، آيا اين معناها روشن و مورد توافق است؟ آيا انقلاب اسلامى، در نقد مدرنيته به درك تازهاى از آزادى فردى و اجتماعى دست يافته است؟
من طى سالهايى كه در نشريه وزين پگاه مىنويسم، همواره اصل جستوجو حقيقت و ضرورت نقد نظام سياسى و اصالت ندادن به قدرت حاكمه و اصالت دادن به وحى و ارزشهاى پيشروى الهى را اساسى شمردهام و كوشيدهام كه نشان دهم، سخن گفتن از كم و كاست رفتار قدرت سياسى، به معنى نفى ارزشهاى اصيل نيست، بلكه به عكس، اگر قدرت خواهى يا منافع نامشروع ديگر وجود نداشته باشد، بايد از نقد قدرت و رفتار حكومت، به سود پويايى و حيات ارزشهاى اسلامى استقبال كرد و آن ارزشهاى اصلى را فراتر از عملكرد، منش، رفتار و نگاه نهادهاى قدرت و قدرتمندان قلمداد كرد و درك اصيل از عدالت را در ساحت انقلاب اسلامى، در مورد حق آزادى فردى و اجتماعى برابر دانست؛ نه آنكه قدرتمداران از آزادى بيان، حقوق فردى و اجتماعى، دستيابى به قدرت، اطلاعات، تصميمگيرى، تشكل و حكومت برخوردار باشند، اما ديگران تنها حق انتخاب آنها را داشته باشند. چالش معنا و قدرت در اين بعد، از مهمترين چالشهاى طرفداران افق باز از تفسير اسلام با تفسير محدود به اقتدار خودى است.
جلوه ديگر نسبت قدرت و معنا در رفتار گروههاى منتقد قدرت نيز مىتواند بررسى شود.
براى مثال به اعتقاد من، برخى رهبران چپ به ويژه پس از رحلت امام خمينى (ره) و به خصوص طى دهه اخير، آشكارا از افق امام خمينى در تفسير هستى انسان، رابطه انسان و خدا در اسلام، نقش دين در جامعه انسانى، رابطه دين و سياست، حكومت دينى، ولايت فقيه، مدرنيته، جمهورى اسلامى، آمريكا، ليبراليسم، سرمايه دارى جهانى، نظام سلطه، سياستهاى منطقى نهادهاى جمهورى اسلامى و... جدا شدهاند و به سكولاريته و حتى لائيسيته و مدرنيت و ليبراسيته و سرمايهدارى متأخر گرايش يافتهاند اين تغيير نگاه و گرايش به روشنفكرى مدرن كه نه تنها عكسالعملى در برابر افراط گرايى متحجرين، بلكه منبعث از سرشت ايدئولوژيك سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و تأثير دوران و گفتمانهاى روشنفكرى چيزهايى كه نه تنها در تفكر رهبرى و ولى فقيه جانشين امام (ره) كه در ديدگاه خود امام خمينى(ره) و تفكر آميزش و عدم انفكاك سياست و ديانت، به مثابه اصلىترين رهيافت تئورى ولايت فقيه امام (ره) پذيرفتنى نبوده است.
البته گناه كبيره نيست كه مجتهد، عالم يا روشنفكر ايدئولوژى و تفكر اسلامى ازاسلام امام خمينى (ره) رهبر انقلاب اسلامى و بنيانگذار جمهورى اسلامى نقد پيگير داشته باشند، اما گناه است كه نهان روشى پيشه كنند و شجاعت بيان شفاف آراى خود و تمايز آن را نداشته باشند يا بنا به مقتضاى زمان آن را نهان سازند. در واقع درخواست قدرت موجب تحريف معنا گردد و به دستبرد آگاهانه و جعل در آراى امام بپردازد. يا آراى خود را با آن همسان وانمود سازند.
در حقيقت، امروز شاهد گرايش سياست بازانهاى هستيم كه عليرغم قابليت اثبات انواع فاصلهگيرى تئوريك و عملى از سياست امام (ره) طى دهه اخير، به جاى دفاع شجاعانه از حق نقد و تفسير و جدايى خويش، سعى مىكند.
زيركانه، دوباره خود را پيرو خط امام نشان دهد.
اگر نقدى جدى عليه انحراف ده ساله صورت گرفته است، آنها بايد، نه با اقدمات زيركانه كه با شجاعت، علنى، به طور تئوريك و نيز در حوزه مرام و مشى خود غلطها و انحرافات خود را نقد كنند. بالاخره آنان يا معتقدند كه مسيرشان درست بوده كه بايد از آن دفاع كنند يا به انحراف اعتقاد دارند كه در اين صورت بايد به گونهاى ريشهاى به نقد آن بپردازند.
امروز ديگر پنهان شدن زير چتر امام (ره) ممكن نيست. نقد سياستها و تفكرات دهساله اخير آنان كه در انحراف ربع قرن اخيرشان ريشه دارد. اين گروه گاه با تقليد از سرمايهدارى دولتى و سوسياليسم شوروى و دادن رنگ و لعاب اسلامى به آن گاه با تبعيت از ليبراليسم و سرمايهدارى آمريكايى، در دو سر افراط و تفريط اسير بودهاند. اين چيزى است كه متخصصان و كارشناسان بايد با دادگرى و روحيه و روش يك پژوهش علمى به آن بپردازند.
***
فيلمهاى گيلانه، بيد مجنون، سالاد فصل، رستگارى در ساعت هشت و بيست دقيقه و... بر پردههاى سينماهاى تهران و شهرستانها در حال نمايش است و فيلم خيلى دور خيلى نزديك، همچنان مورد گفت و گو است. فيلم يك تكه نان و چند فيلم ديگر هم در انتظار نوبت نمايش است و بابا عزيز و تعدادى ديگرى از فيلمها به زودى نمايش داده خواهند شد .
اين آثار را مىتوان از زواياى گوناگون مورد مطالعه قرار داد. از منظر ساختار، كارگردانى، فيلمبردارى، تدوين و بازيگرى... نيز از منظر ژانر و گونههاى سينمايى يا ويژگىهاى ميان ژانرى، از نگاه اجتماعى و تمهايى كه در پيوند با پرسشهاى گوناگون جامعه درون فيلم مطرح است يا ارجاع مسايل موجود در فيلم به جامعه امروز ايران و بسيارى جهات ديگر.
اما به نظر من مهمترين منظر، چه از نظر محتوا و فرم و چه از نظر فضاى اجتماعى و فرهنگى حاكم بر آن، جست و جو در استعلاگرايى اين آثار و ارتباط آن با قدرت است .
استعلايى، معنوى، هنر دينى و... مفاهيم مختلفى است كه در حوزه سينماى امروز ايران، بسيار به كار برده مىشود. گاه اين كلمات تمايزهايى با هم دارند و بسيارى اوقات نيز در عميقترين حقيقت خود، معنايى هستند كه از دريچههاى گوناگون ديده شده و بنا به ذهن و بينش يك جريان، نام ويژه يافتهاند. در گذشته جريان شريعت مدار كه به وضوح نشانههاى دينى در فيلم سينمايى تمايل دارد و حتى فراتر از رعايت شئون اسلامى، به طرح مفاهيم دينى در فيلم مىپردازد، حاكم بود. اما اكنون اين نگرش با نگاهى مدرن و بازتر، به مفهوم معنويت مىپردازد. اين دو بدون ترديد با هم تفاوتهايى دارند، اما در نهايت، كانون همه اين نگرشها توجه به هسته كانونى معنوى فيلم است كه گاه به صورت يك ايده دينى و گاه يك امر روحى ظاهر مىگردد.
از سوى ديگر، به خصوص در تجربه ما، انقلاب اسلامى ايران به منزله يك رويداد عظيم در سطح ايران و جهان و در كانون چالشهاى عصر، تأثيرى بنيادين در رويكردهاى سينماى ايران بجا نهاد و تحولاتى در اين سينما ايجاد كرد كه همه حوزههاى محتوايى، فيلمنامهها، خط قرمز روايت بصرى، مناسبات توليد و پخش و نمايش، مميزى، نقش دولت و نگاه آن بر فيلمها و تأثيرش در حيات آنها و جهان معنوى اثر را در برگرفته است.
ما نمىتوانيم رابطه قدرت و معنويت را در ارتباط با تجربه خود ناديده بگيريم. البته مىتوانيم برخوردهاى آگاهانه يا ناانديشيده، پرده پوش يا علمى و... داشته باشيم.
***
البته در فضاى ديكتاتورى پيش از انقلاب، گفت و گو از قدرت، يك تابو محسوب مىشد. قدرت خود را از دسترس نقد بيرون نگاه مىداشت؛ مقدس و ظل الله جلوه مىداد و مىكوشيد تا با ممانعت از انديشيده شدن و نقد، محفوظ بماند.
پس از انقلاب يكى از مهمترين دستاوردهاى جمهورى اسلامى در شرايط گوناگون، عليرغم وجود ديدگاه متحجر، درهم شكستن برداشت سلطنتى از قدرت و مورد نقد، گفت و گو و بررسى واقع شدن آن در دورههاى گوناگون و با شدت و ضعف است. اين دستاورد مبارك كم اهميت نيست و نشان تمايز يك جامعه پيشرفته يا در حال پيشرفت، با جامعه قبيلهاى، سلطنتى، فئودالى و متحجر يا مستبد است.
بديهى است كه قدرت، به مثابه پديدارى انسانى / اجتماعى و يك وجود موجود، مقتضيات خود را دارد. تخطىها و ويژگىهاى خود را بروز مىدهد و ما نمىتوانيم به صرف ممهور شدن به يك نام الهى، چشم بر حقيقت و آگاهى از آن ببنديم.
قدرتها خود را معصوم جلوه مىدهند و اين خود امرى گناه آلود و نا معصومانه است، زيرا به اين طريق با انتساب خود به خدا، بر ضعفهاى موجود بشرى خويش پرده مىكشند و خود را برى و مبرى از هر نقض وانمود مىسازند و خود را عين خواست الهى مىنمايانند.
اما حقيقت آن است كه جز قدرت معصوم، همه قدرتهاى ديگر، مراتب گوناگون داشته و در هر مرتبه داراى منافعى هستند كه مطلقاً الهى نيست، بلكه به امورى انسانى آميخته است و تلاش براى حفظ آن، تفسيرى خاص را رواج مىدهد كه گاه با حقيقت الهى مغاير است.
جامعه اسلامى ابزارهاى گوناگونى براى تأثير و مهار قدرت و ممانعت از بروز و ظهور منش قدرتمدارانه عليه منافع اجتماعى يا اصول الهى دارد. قدرت براى خود امتيازاتى قائل است كه گاه منبعث از موقعيت آن، اجتنابناپذير به شمار مىآيد و عواقبى كه گريبانگير مىشود، محصول اقتدار و قدرت سلطه بر مردم است.
تقوا و پارسايى، محاصره قدرت با فرامين الهى و امر به معروف و نهى از منكر، نهادينه كردن ابزارهاى مهار و نقد قدرت در جامعه اسلامى است. اينها راه كارهايى است كه در آگاهىهاى قرآنى و روايتهاى معصومان ما، به ويژه رهنمودهاى امام اول شيعيان ارائه شده است. از جمله اين ابزارها، به نظر من سينما و به طور كلى هنر است.
***
هنر مدرن تكنولوژيك، هنر معاصر، هنر تصويرى كه كارايى و كاربرد و نفوذ فراوانى در جامعه امروزى دارد، مىتواند با ديدنى كردن قدرت و نقد آن و با به تصوير درآوردن آلترنايتوهاى گوناگون، از آفات و آسيبهاى قدرت جلوگيرى نمايد. مىدانيم كه قدرت ديكتاتورى با قدرت دموكراتيك و قدرت در دموكراسى امروزى با قدرت اسلامى يكسان نيست. قدرت سركوبگر مردم و قدرت منبعث از اراده مردم هم يكسان نيست.
قدرت بى باور به سرچشمه الهى هستى و نامؤمن به جهان آخرت، با قدرت ترسان از پروردگار و معتقد به عدم اصالت قدرت و قائم به ذات نبودن آن و داراى ايمان به روز جزا و عالم غيب و تقوا پيشه و خدمتگزار مردم و متحرك در مسير كسب خشنودى خدا يكى نيستند. قدرت غاصب و جبار و داراى نهان روشى و كذب كه با پوشش خدا باورى در پى كسب منافع مادى براى خود است و به سركوب مردم مىپردازد و از قدرت به سود ثروتاندوزى و امتياز اقشار صاحب قدرت سود مىجويد، با قدرت تحت نظارت معنوى، درونى و الهى و نيز نهادهاى كنترل كننده مردمى يكسان نيست. بديهى است كه قدرت معنا ستيز با قدرت معناگرا يكى شمرده نمىشود.
با اين وصف در هر حال، قدرت نيازمند نقد است و امامان معصوم اين راه را به مردم آموزش دادهاند .
سلطنت اموى و عباسى و انواع طوايف فارس و ترك و عرب، موجب شده است كه تفكر مسلمانان و شيعيان از قدرت، تفكرى سلطنت مدار باشد و تقدس قدرت، چون يك كذب، مانع نقد آن شود. وگرنه پيشنهاد خدا، پيامبر (ص) و ائمه (ع) به مسلمانان، همسان ديدن قدرت و حكومت با امت و مردم و نقدپذيرى حاكم و قدرتمدار است. بديهى است كه توطئه، بد دلى، تخريب و بد انديشى با نقد متفاوت است.
سينما در شرايطى به نقد قدرت موفق مىشود كه در مرتبه نخست آزاد باشد و در مرحله بعد، به تكرار طوطىوار تفسير قدرت از پديدهها بسنده نكنند و قدرت گشودن افقهاى نو را داشته باشد و در برابر قدرت سياسى، بر قدرت فرهنگ متكى باشد. از ابراز برداشتهاى زيسته شده و متفرد نهراسد. هنر مجيزگو و چاپلوس تبليغ است كه البته براى حكومت در جاى خود ضرورى است. هنر اصيل و قدرتمند هنر آگاه و شجاع و نوآور است.
***
حال با اين توضيح، به فيلمهاى روى پرده بپردازيم.
نخست اينكه گرايش معنا گرايانه و ما بعد الطبيعى و معنوى، از خصوصيات برجسته آثارى چون، خيلى دور خيلى نزديك، بيد مجنون و... است.
دوم اينكه گرايش معنوى داراى درجات گوناگون است. گاه پيش پا افتاده و گاه محصول كار كارگردان نامدار معناگرا چون مجيدى، كمال تبريزى، مير كريمى و... است. اما آيا اين كافى است كه اين آثار در نسبت قدرت و معنا، كم و كاستى نداشته باشند؟ به نظر آثار نامبرده، قابل نقد هستند و مشكلات معنوى و ساختارىشان مىتواند گوشزد شود.
مشكل نخست آن است كه در معنا گرايى به يك كليشه و تكرار در مىغلتند. اين كليشه محصول بيست و هفت سال ارائه منظرى واحد و قدرتمند از سوى نهادهاى تبليغى است. دفاع از معنويت و تأثير مثبت آن، آشنايى روشنفكران و هنرمندان با حقيقتى مغفول و مورد غفلت قرار گرفته بود، اما تأثير منفى آن پيدايش دو توهم است: نخست اينكه نظام قدرت افقهاى تازه و نو از تفسير معنوى را مورد ترديد قرار مىدهد. در نتيجه يكپارچه سازى خطرناك و كسالت بارى شيوع مىيابد. و دوم اينكه هنرمند و سينماگر تن به عادت، كليشه و تكرار مىدهد و تحت تأثيرگفتمان دوران آگاه و ناآگاه، براى گريز از دردسر مميزى يا به دليل ناتوانى همان الگوهاى تبليغى و فهمى كه از راديو و تلويزيون مدام شنيده مىشود، شالوده و ژرف ساخت اثرش قرار مىدهد و از يك درك با طراوت، يك دريچه تازه، هوايى عبيرآميز، نو و حرف و سخنى تازه و تجربهاى متفرد و زيسته شده دست مىشويد. و اين نه به سود فرهنگ است و نه به سود معنويت يا قدرت متكى بر حقيقت الهى .
به نظر من در سالهاى اخير به ويژه همين فيلمهاى خيلى دور خيلى نزديك و بيد مجنون و... دچار چنين مشكلاتى است.
اين فيلمها نگاه تازه به معنويت را در بر ندارد. به عقيده من، آثارى چون زير نور ماه يا ليلى با من است و... از منظرى با طراوت به حقيقت نگريستهاند و نتيجه آن ايجاد جاذبه بوده است. در اين آثار، نه مقتضيات قدرت كه حقيقت الهى انسان مورد توجه بود. به همين دليل، يك دختر قربانى اجتماع نا سالم مىتوانست تا سر حد يك انسان مقدس دچار پاكى شود يا يك سارق به حقيقت فطرىاش باز گردد يا انسانى بزدل و فرصت طلب، به آگاهى برسد و تحول بپذيرد.
اما اين تحول، هم در خيلى دور خيلى نزديك و هم در بيد مجنون كليشهاى است. فضاى لازم براى تحول ساخته نمىشود و ما نمىدانيم اينها چرا تحول مىپذيرند.
براى مثال در بيد مجنون، يك استاد مولوى شناس كور، به محض آنكه معجزهوار، چشمانش معالجه مىشود، بىهيچ دليل عقلى، رفتارى غير انسانى با همسرش بر مىگزيند و از همان فرودگاه، چشمش به دنبال دختر جوانى مىرود كه شاگرد اوست. اينكه او در تمام سالهاى رنجبار زندگى با همسرش، جز مراقبت هيچ از او نديد، فشار بيشترى به ما وارد مىكند كه بپرسيم چرا فيلمساز طبق كليشه كشكش كنشى براى آقاى پرستويى - جناب استاد - در نظر گرفته است؟ آن هم استادى معرفت آشنا.
الگوى هاليوودى و بالاخره بدتر از آن كليشه قدرتمند مفاهيم مسلط امروزى، بيد مجنون را به فيلمى مصنوعى تبديل كرده است. بدون ترديد اين آثار شريف، ارزشمند و ديدنى هستند و در آشفته بازار هنر مبتذل، مىكوشند ما را با شميم معنويت آشنا كنند و از اين منظر آثارى قابل دفاع و مهم و قابل تماشا هستند.
اما عواملى كه موجب باور ناپذيرى فيلم يا تكرار مفاهيم كليشهاى مىشود، بايد زدوده شوند تا فيلم طراوت گيرد و جان تازه بيايد و تأثيرگذار شود.
به نظر من بايد از كليشههاى قدرتمند چشم پوشيد و سخنى نو به ميان آورد و معنويت را از دريچهاى تازه تصوير كشيد و با تخطى از مفاهيم تكرارى و كسالت آور، تماشاگر را مجذوب كرد. اين تنها راه هنر ناب است. خوشبختانه در گنجينه معنوى اسلام و ايران، آنقدر مناظره بى نظير وجود دارد كه هنرمند خلاق، براى تمام عمر مىتواند از آنها بهرهمند شود و هيچ وقت كم نياورد.